عبد الحي حبيبى

615

تاريخ افغانستان بعد از اسلام ( فارسى )

ميدهد كه از نظر تحليل وضع اجتماعى مهم است : از روى طبقه‌بندى عنعنوى آريايى كه مردم بر چهار طبقه منقسم بودند و ما شرح آن را در سابق داديم ، ازدواج طبقات عالى با طبقه ناملموس ممنوع بود ، و نيز ازدواج با خويشاوندان نزديك جواز نداشت . و چون زن يك بار ازدواج ميكرد ، بعد از ان نميتوانست شوهر ديگرى را بگيرد . « 1 » محققان را درين باب رأى برينست : كه هيون تسنگ را در عدم جواز ازدواج با خويشاوندان مقصد اينست ، كه مانند زردشتيان آن عصر با خواهران و دختران خويش زناشويى نميكردند ، و هم بعد از مردن شوهر اول ، هيچ زنى نمىتوانست شوى ديگر را بگيرد . زيرا همين هيون تسنگ در كتاب 11 خاطرات خويش ، هنگاميكه از سرزمين پيروان زردشت شرح ميدهد ، به درهم و برهم بودن رسوم عروسى ايشان اشارت كند ، كه مقصد از ان ازدواج با همزادان و زادگان باشد . در جامعهء زردشتى تعدد ازدواج رواج داشت ، و هركس با اندازهء توان مالى خود زن ميگرفت ، و بنابرين اشخاص مستمند و ناتوان جز يك زن نداشتند ، و در صورتى كه كذك خوذاى ( كدخداى ) داراى چندين زن بودى ، وى حق داشت يكى را بحيث كذك بانوگ ( كدبانو ) برگزيند ، كه او را « زن پاذشاييها » گفتندى ، و پايين ازو زن خدمتگار بنام « زن چگاريها » بودى ، كه هر يكى حقوق مختلف قانونى داشتى ، و در قسم دوم عموما زنان زر خريد و يا اسيران جنگى بودى ، كه هر دو بر شوهر حق نفقهء دايمى داشتندى . ولى از اولاد زن خدمتگار فقط اولاد نرينه را حق شمول در خاندان خود حاصل بود ، و تزويج محرمات كه آن را در اوستا ( خوئيت - ودذا ) گفتندى ، رواج بسيار نيك و وسيلهء رحمت و كفارهء كباير شمرده شدى . هنگاميكه دختر بوجود مىآمد ، مراسم تولد او را كمتر از پسران ميگرفتند و در آخر نامهاى زنان غالبا كلمه دخت ( دختر ) مىآمد ، مانند هرمزدخت ، يزدان دخت ، آزرمى دخت ( دختر عفيف ) و يا در آخر آن حرف ( گ ) بودى ، مثلا دينگ ( دين + گ )

--> ( 1 ) - سى - يو - كى كتاب دوم 138